نگاه نگاه

خانه / مدرسه آرماني

الزامات مدرسه محوری بعنوان ابزاری برای تحقق اهداف سند تحول بنیادین آموزش و پرورش(بخش دوم)

رحيم آصفي املشي(سرپرست مدارس ایرانی شبه قاره)
۱۳۹۷/۰۹/۱۷
مدرسه محوری یک ابزار برای اعمال اصلاحات زیر ساختی و فرایندی در فضای مدارس است، برای آنکه بتوانیم هر مدرسه را به دلیل ظرفیتهای ایجاد شده در حد یک اداره منطقه یا حتی یک اداره کل تقویت نماییم.

بخش دوم يادداشت

مدرسه محوری به مفهوم فرایند محوری : فرایند محوری مفهمومی است که با رشد مفهوم کیفیت و کیفیت جامع در رویکردی سیستمی برای نهادهای آموزشی شکل گرفت و بتدریج کامل شد. در این راستا اگر مدیران واحد آموزشی بتوانند از طریق بهبود فرایندهای آموزشی و پرورشی، بهبود مستمر کیفیت را همراه با رضایت ذینفعان ایجاد نمایند، آنگاه به کیفیت جامع دست یافته اند. مدیریت کیفیت جامع با تقویت رویکرد سیستمی در مدارس بر فرایندهای آموزشی و پرورشی موجود در مدارس متمرکز شده و از طریق بهبود و اصلاح آنها سعی در تربیت خروجی برای مدرسه دارند، که ذینفعان جامعه مورد نظر از کیفیت خروجی ها رضایتمندی بیشتری داشته باشند. بنابر این در این دیدگاه فرایند مهمترین بخش برای ایجاد تحول در مدرسه و تربیت دانش آموز است. در نتیجه در این دیدگاه مدیر مدرسه محور همان مدیر فرایند محور است. مدیران فرایند مدار مدیرانی هستند که روشهای گردآوری منابع مالی، انسانی و دانش مورد نیاز برای نوآوری در برنامه درسی اثر بخش را به خوبی بشناسند. یعنی بجای تمرکز در ورودی های سیستم مدرسه به فرایند توجه داشته و رویکردهای آینده نگرانه را بررسی و راههای برای تغییر پیشنهاد دهند. در این ارتباط نیز باید اظهار نمود هرچند فرایند نیز یک جزء مهم در مدرسه قلمداد می شود اما بازهم اذعان نمی نماید که فرایند فقط یک جزء است و سیستم مدرسه دارای اجزای دیگری نیز می باشد که همگی در جریان آموزش موثر می باشند.

 

اینها تنها برخی از اصطلاحات کاربردی در آموزش و پرورش است که اگر به تنهایی مد نظر قرار گیرد می تواند در حصول به اهداف مدرسه محوری اریب ایجاد نماید. بعبارت دیگر اگر هر یک از موارد بالا که توضیح آن رفت، در قالب یک پروژه ی اجرایی با رعایت فاز بندی مشخص و با توجه به سایر عوامل موثر برای تحقق اهداف سند و سیاست مدرسه محوری معرفی شود، آنگاه مراتب با ملاحظه نقشه اجرایی کار  و پس از مهندسی فرایند اجراء می تواند مورد تایید قرار گیرد. یعنی می توان پذیرفت که مثلا در فاز اجرایی مشخصی از پروژه مدرسه محوری، تفویض اختیارات مالی بیشتر را به مدیران این مدارس داشته باشیم، و در مراحل بعد سایر موارد را تفویض نماییم. چرا که توسعه مفهوم مدرسه محوری در هر مرحله نیاز به بسترسازی مناسب خواهد داشت که بدون انجام آن گسترش دامنه مدرسه محوری نتیجه مورد نظر را میسر نخواهد نمود. بنابراین از آنجا که تاکنون برای مدرسه محوری برنامه اجرایی و زمانبندی مشخصی مشاهده نشده و تنها به عبارتهای شفاهی و سخنرانی ها و شعارهای غیر عملیاتی بسنده کرده ایم، هر لحظه بیم آن می رود که سایر مراحل مورد غفلت قرار گیرد و البته تجربه نشان داده است که مورد غفلت نیز قرار می گیرد.

 

در طول تاریخ پر فراز و نشیب آموزش و پرورش چه طرحها و برنامه هایی که با مهندسی و ارایه مراحل مستند و مدلل اجرایی معرفی و تصویب شدند، که در طول اجراء بدلیل ایجاد شرایط جدید و یا جامع نبودن، از اهداف خود بازماندن، چه رسد به برنامه هایی که بدون طرح و نقشه برای اجراء در وضعیتی شتاب زده اجراء می شوند. در سال 1345 نظام آموزشی کشور در حالی تغییر یافت که هدف آن هدایت دانش آموزان به شاخه فنی و حرفه ای بود اما با اجرای آن نظام بازهم بازار رشته های نظری داغ تر شد و از آن زمان تا به امروز با اینکه نظام آموزشی چند مرتبه دیگر مورد اصلاح و بازنگری قرار گرفته و اتفاقا هدف مشترک همه آنها تقویت حضور دانش آموزان در شاخه فنی و حرفه ای بوده اما هنوز این مهم تحقق نیافته و هنوز برنامه ریزان آموزشی نگرانی خود را از تراکم بیش از حد دانش آموزان در رشته های نظری ابراز می نمایند. در سال 1371 نظام جدید آموزشی در متوسطه اجراء شد که در سال آخر آن دوره پیش دانشگاهی معرفی شده بود و هدف آن شکستن سد کنکور و دو مرحله ای کردن آزمون برای متقاضیان بود. در این مرحله مقرر بود دانش آموزانی که علاقه ای به ادامه تحصیل ندارند به بازار کار مراجعه نموده و دانش آموزان علاقه مند برای آزمون ورود به دوره پیش دانشگاهی ثبت نام شوند و در صورت قبولی وارد این دوره شوند. اما هنوز سال اول اجرای آزمون فرا نرسیده بود که بنا به دلایلی که در این مقال نمی گنجد و چه بسا ذکر آن صلاح نباشد، بصورت کلی دوره پیش دانشگاهی به شکلی فرمایشی اجراء شد. اینها تنها برخی از دلایل و نمونه های تجربه شده از برنامه هایی بود که ساعتها مورد بررسی های کارشناسی قرار گرفته بود اما در راه تحقق اهداف دچار تغییر مسیر اساسی گردید. سوال این است برای مدرسه محوری و اجرای آن در سالهای باقی مانده تا افق 1404 (که البته چند سالی باقی نمانده) چه طرح و برنامه مصوبی داریم؟

اما همانطور که قبلا اشاره شد هدف از مدرسه محوری تحقق اهداف سند تحول بنیادین از طریق کاهش تمرکز یا تمرکز زدایی، و همچنین افزایش مشارکت ذینفعان در اداره امور آموزشی و پرورشی مدارس است. و این مفاهیم از طریق ایجاد تحول در نهادهای آموزشی و پرورشی محلی و در فضاهای کوچکتری از جامعه بنام مدرسه است که در آن مدیران بتوانند مطابق با اصول تعلیم و تربیت ایرانی اسلامی و مبتنی بر اسناد فرادستی دولت و وزارت متبوع، در اسرع وقت، به تصمیم گیری و اجرای تصمیمات لازم بپردازند. به شکلی که مسایل و نیازها در سریعترین زمان ممکن رفع شده، اتلاف منابع صورت نگرفته یا به حداقل برسد و هیچ تخلفی نیز انجام نشود.

بنابراین تحول در مدرسه ایجاب می کند که این نهاد مهم اجتماعی برای حصول به اهداف آموزشی و پرورشی متفاوت از گذشته و با کیفیتی بهتر به انجام وظایف پرداخته و دیگر با مشکلات گذشته سر در گم نباشد. اکنون با هم برخی مشکلات فعلی مدارس را مرور می کنیم و شما حتما خواهید توانست موارد متعدد دیگری را به این فهرست اضافه نمایید.

  • دریافت بخشنامه های مختلف ستادی، استانی و منطقه ای مجال نفس کشیدن به مدیران را نمی دهد. محتوای برخی بخشنامه ها که تکراری و غیر ضروری نیز هستند، گاهی اوقات به شعور مدیران کشور اهانت دارد. بخشنامه هایی که نشان دهنده عدم اعتماد مدیران ارشد به مدیران مدارس در انجام امور است. مدیران به این همه بخشنامه در سال نیاز ندارند و باید به آنان اجازه داد کارها را با خلاقیت خودشان و با توجه به مصالح کشور و البته شرایط محلی انجام دهند.
  • در زمینه های مالی با اینکه تفویض اختیارات برای مدیران مدارس خیلی خوب نیست اما خیلی بد هم نمی باشد، با این حال در برخی زمینه ها تعارفات بین دستگاه وزارت آموزش و پرورش با مردم و یا با دولت تکلیف کار را برای مدیران روشن نکرده است. اینکه مدارس دولتی با سرانه دولتی کار میکنند درست، اینکه مبلغ سرانه های دولتی اغلب، سالها پیش به تصویب رسیده اند در حالی که ما در همه این سالها تورم های دقیقه ای را پشت سر می گذاریم هم درست، اما اینکه سرانه مدارس باید قبل از شروع سال تحصیلی به مدارس واریز شود دیگر موضوعی بدیهی است که متاسفانه گاهی اوقات در پایان همان سالتحصیلی هم محقق نمی شود. در چنین شرایطی مدیر مدرسه دولتی باید چه کند؟ شهریه دریافت کند متخلف می شود که البته آنرا ترویج نمی کنیم، هیچ مبلغی دریافت نکند که حساب مدرسه خالی است و مثلا سقفی که چکه میکند و دانش آموز زیر آن نشسته، یا حتی در بسیاری موارد تامین هزینه های ضروری مانند گچ و تخته و مواد مصرفی چگونه تامین شود؟ اینها مواردی است که مدیران باید در مورد آن بتوانند شفاف تصمیم بگیرند و بدون فوت وقت و دغدغه تصمیم را اجرایی نمایند.
  • در اغلب اوقات جذب نیروهای مورد نیاز بصورت کمکی یا پاره وقت در مدارس اجتناب ناپذیر است در حالی که این نیروها یا تعریف نشده اند، یا بکارگیری آنان غیرقانونی است و یا اینکه محدودیتهای مختلف در مسیر استفاده از آن وجود دارد. جالب است که به هر طریق این نیروها به اشکال مختلف بالاخره بدلیل نیاز وافر بکارگیری می شوند و حق الزحمه ای هم به آنان پرداخت می شود اما در فضایی که در آن اضطراب از تخلف وجود دارد. به نظر می رسد باید مدیران بتوانند تا حدی که شرایط مدرسه اجازه می دهد بصورت قانونی و تعریف شده از چنین نیروهایی استفاده موثر بعمل آورند.
  • انجام فعالیتها بصورت بومی و بر اساس نیاز مدارس آنان را به سمتی هدایت می نماید که انجام برخی فعالیتهای مدرسه ای که مدیران ارشد به ایشان واگذار می نماید را ضرورت ندانند ( مثلا وقتی که بخشنامه صادر می شود مسابقه، جشنواره، آزمون یا برنامه ای در مدرسه برگزار شود) و یا آنرا در سطوح متفاوتی و یا با عمق و شکل دیگری اجراء نمایند و یا اینکه اصلا آن فعالیت را مورد نیاز ندانسته و از اجرای آن منصرف شوند. بنابر این در مدرسه محوری باید به تفویض اختیارات در اجرای این فعالیتها نیز توجه نمود.
  • اعمال تخلفات اداری برای مدیران مدارس که آمار آن نیز قابل توجه است و بخشی از آن بدلیل عدم آگاهی مدیران و بخش دیگری از آن بدلیل شرایط اقتضایی است که مدیران در آن زمینه هنوز اختیاراتی را برای تصمیم گیری در مدارس کسب نکرده اند.
  • عدم توانایی اغلب مدیران مدارس در اتخاذ تصمیم های بهینه و کارگشا. باید اذعان نمود که سیستم مدیریت ارشد در ادارات در آنقدر در انجام امورات مدارس به مدیران امر و نهی می کند که آنان در اتخاذ ساده ترین تصمیمات دغدغه داشته و در نهایت عاجز از انجام بموقع و صحیح آن می شوند. توصیه ها و سفارشات به مدیران در بسیاری امور غیرضروری، تکراری، بدیهی بوده و نشان از بی اعتمادی به مدیران مدارس دارد. از طرف دیگر با چنین برخوردی نطفه هر خلاقیتی در مدارس خفه شده و مدیران فرمانبر بی چون و چرای مدیران ارشد و ادارات خواهند بود.

 

این مفهوم یعنی اینکه وزارت متبوع باید برنامه های مرحله ای و همه جانبه در خصوص استفاده از مدیران مناسب، معلمان توانمند، بسترهای اجرایی حقوقی و قانونی لازم، برنامه های آموزشی و پرورشی استاندارد، امکانات کافی و با کیفیت را تهیه و سازماندهی نماید، که در زمان مناسب مورد بهره برداری عوامل و ذینفعان قرار گیرد، از الزامات و ضروریات اجرای نه تنها مدرسه محوری، بلکه اصولا هر طرح زمانبندی شده ایست که در مدرسه باید انجام شود.

مدرسه محوری مفاهیم، ماهیت و تعاریف

هرچند مدرسه محوری مفهومی سیال است که متفکران و سیاست گذاران آموزش و پرورش به تناسب شرایط محیطی و ویژگی های هر کشور از آن برداشت های متفاوتی دارند، اما نکته مشترک در تمامی این برداشت ها انتقال قدرت تصمیم گیری از یک قدرت مرکزی به مدیریت یک مدرسه است[1]، که در تعریف های گسترده تر آن و البته بصورت تدریجی دامنه واگذاری قدرت به زمینه های برنامه درسی، کارکنان، امکانات کالبدی و تأمین منابع مالی نیز بسط داده می شود[2]. از نظر مفهومی، مدیریت مدرسه محور، نوعی  تمرکززدایی است که مدارس را به عنوان واحد اصلی اصلاحات در نظر گرفته و بر توزیع محدود مسئولیت تصمیم گیری به عنوان اصلی ترین ابزار ایجاد اصلاحات مداوم، تاکید دارد. بدين ترتيب فهم اينكه چگونه مدرسه محوري ميتواند سودمند باشد،  نيازمند مشخص كردن شرايط مورد نياز براي برانگيختن و توانا كردن مدارس به منظور استفاده از قدرت تصميم گيري خود و همچنين سازگار كردن نوآوري هاي جدید در عملكرد مدرسه است.

 

بر این اساس مدرسه محوری مفهومی تدریجی از مدیریت مبتنی بر تفویض اختیارات حداکثری، از سوی مدیران ارشد به مدیران مدارس است که برگرفته از سیاستهای تمرکز زدایی و افزایش مشارکت به جامعه معرفی شده است. در این رویکرد فرض بر این است که همه مدیران مدارس دارای دانش و توانمندی حداکثری و در حد مدیران مناطق و استانها می باشند و با واگذاری اختیارات بیشتر به آنان همان تصمیماتی که در مناطق و استانها اتخاذ می گردد نیز می تواند توسط مدیران مدارس اتخاذ شود، بدون آنکه از دقت آن کاسته شود و یا زمان بیشتری اتلاف گردد و یا هزینه ای سربار شود و یا اینکه تخلفی انجام شود. با این رویکرد مدیران مدارس، محور تصمیم گیری در مدارس می باشند و البته این مدیران به شان و جایگاه خود و مدیریت شان بخوبی آگاه هستند. بنابر این یکی از تفاوت های مدرسه محوری با سایر سبکهای مدیریتی در مدرسه، تفاوت در افزایش حداکثری اختیارات آن است. چرا که با اختیارات بیشتر سریعتر، کم هزینه تر، دقیقتر، هوشمندتر و با خطای کمتر می توان تصمیم، به شرطی که مدیری که انتخاب می شود، مدیر مناسب و مطلوب باشد. اما طرف دیگر سکه مدرسه محوری سیستمی اجتماعی بنام مدرسه در محیط کوچکتری از جامعه است. مدیریت مدرسه محور برای مدرسه معیاری تعریف می شود که بصورت سیستمی هدف یا اهداف خاصی را دنبال می نماید و مدیریت مدرسه محور موظف است با استفاده از بسیج امکانات و منابع و با اختیارات حداکثری که در اختیار دارد کیفیت و رضایتمندی لازم در خروجی ها به سمت جامعه را تضمین نماید. این عرصه فضای وسیعی برای کاربرد عملی و صحیح از اختیارات را فراهم می نماید که تا قبل از این وجود نداشت.

بر اساس آنچه گفته شد ماهیت مدرسه محوری یک ماهیت ابزاری است، مانند جعبه ابزار بزرگتر و کاملتری که شما در اختیار یک تعمیرکار قرار می دهید. این جعبه ابزار نسبت به آنچه قبلا بود ابزارهای بیشتر و کاربردی تر را شامل می شود و با استفاده از این جعبه ابزار کاملتر، تعمیرکاران با سهولت بیشتری به کارخود می پردازند و این یک واقعیت است. اما شرط لازم برای تعمیر با این جعبه ابزار اینکه تعمیرکار ابتدا باید بتواند عیب را شناسایی کند و سپس بتواند از عهده تعمیر بخوبی بر آید. یعنی با واگذاری اختیارات حداکثری به مدیرانی که از دانش، توانمندی و مهارت لازم برخوردار نباشند نمی توان انتظار داشت که مدرسه محوری معجزه نماید. واگذاری اختیارات بیشتر به چنین مدیرانی فضای مدرسه را بیش از گذشته مسموم می نماید. بنابر این مدرسه محوری یک ابزار برای اعمال اصلاحات زیر ساختی و فرایندی در فضای مدارس است، برای آنکه بتوانیم هر مدرسه را به دلیل ظرفیتهای ایجاد شده در حد یک اداره منطقه یا حتی یک اداره کل تقویت نماییم. با چنین رویکردی تفاوت مدارس با ادارات تنها در سیاستگذاری و در نظارت است که مدارس عهده دار آن نمی باشند و این دقیقا به دلیل تفاوت در تعریف مدیریت ستاد و مدیریت اجراء می باشد.

بنابر این هر چه مدیران توانمندتر و هر چه واگذاری اختیارات بیشتر، انتظار این است که تصمیمات مناسب تر و ضروری تری در مدارس اتخاذ گردد و بدین وسیله مشکلات آموزشی و پرورشی کمتر شده و به حداقل برسد. طرفداران این سبک مدعی هستند که این شیوه برنامه های بهتر و موثرتری را برای دانش آموزان معرفی می نماید زیرا منابع و امکانات را قبلا مهیا نموده و فعالیتها منطبق با نیازهای بومی و محلی دانش آموزان است و خروجی برنامه ها از کیفیت لازم برخوردار بوده و از همه مهمتر برنامه ها بصورت گروهی و تیمی طراحی و تصمیم گیری شده اند و این خود موجب تقویت ارتباط بین فردی در مدارس شده که فعالتر شده مجامع، شوراها و انجمن ها در داخل مدرسه را در پی خواهد داشت.

آنچه در مدرسه محوری می تواند بعنوان ضربه مهلک بر عملکرد آن قلمداد شود، همانا فقدان دانش و مهارت در مدیر و در تک تک کارکنان، فقدان مهارتهای تصمیم گیری، فقدان مهارتهای ارتباطی، عدم اعتماد میان کارکنان، عدم آشنایی کامل به قوانین و مقرارت، عدم مسئولیت پذیری و بی تفاوتی نسبت به مسایل و سایر مسایل بومی و محلی می باشد.

برخی از منابع مدرسه محوری را معادل خودگردانی مدرسه[3] نیز معرفی نموده اند. خودگردانی پدیده ای است که در آن مدارس تنها از اعتبارات دولتی و ملی برای گردانندگی و مدیریت فرایندهای درون مدرسه استفاده نکرده و به طرق مختلف اعم از دریافت شهریه و در قبال ارایه خدمات به متقاضیان، نسبت به رفع نیازهای مالی اقدام می نمایند. هرچند این مفهوم نیز به مسایل مالی مدارس عنایت دارد، اما به نظر نگارنده باز هم نمی تواند مفهوم مدرسه محوری[4] که ابعاد گسترده تری از اختیارات را در بر می گیرد، پوشش دهد. مثلا در نظر بگیرید بخواهیم مدرسه ای را خودگردان معرفی کنید در این صورت معلمان زیادی برای تدریس به آنجا مراجعه می کنند، در حدی که مدرسه ناگزیر از اعلام شاخصهایی برای انتخاب معلم خواهد بود. این موضوع به یقین بار حقوقی برای استفاده کنندگان داشته که اگر متوجه نباشند آنان را با موج اعتراضات و شکایات بعدی مواجه می نماید. پس باید مدیر مدرسه اختیارات حقوقی برای این شاخص گذاری داشته باشد و همچنین با زمینه های آن نیز آشنایی قبلی داشته باشد. مشابه این مثال نمونه های دیگری را می توان اشاره نمود که حکایت از این دارد، در مفهوم مدرسه محوری تک بعدی نباید وارد عمل شد بلکه بایدآنرا قبلا از همه جوانب مورد بررسی قرار داد.

 

تفاوت مدیریت در شرایط مدرسه محوری با مدیریت مدارس در شرایط فعلی، اولا در تنوع اختیار برای تصمیم گیری در موضوعات مبتلا به و سرعت تصمیم گیری است. وجود نارساییهایی در این دو عامل در شرایط فعلی با توجه به محدودیتهای موجود، آسیب های فراوانی را به نظام آموزشی وارد می نمایند. ثانیا در ایجاد شرایطی است که در آن مدیران مدارس با انجام برنامه های درست و ضروری که تشخیص می دهند دچار تخلف نشده و از این بابت دغدغه نداشته باشند. چرا که قانون این اجازه را برای آنان مهیا نموده است. یعنی مدرسه محوری باید محیط امنی را برای مدیران توانمند و مجرب فراهم نماید که در آن به محض تشخیص آسیب و شناخت راهکارهای مناسب، بدون فوت وقت و بدون ترس از مجازات های مجرمانه و با در نظر گرفتن منابع موجود که در اختیار است، تصمیم گیری نموده و کیفیت را در برنامه های مدرسه ارتقاء دهد. معنای این حرف بهیچ وجه ایجاد هرج و مرج و اشاعه بی قانونی در مدرسه نیست، بلکه برعکس گسترش حوزه تصمیم گیری مدیران مدارس در قالب چهارچوبی معین است. چرا که حوزه تصمیم سازی مدیران در شرایط فعلی گسترده شده و آنان به ابزارهای جدید تصمیم گیری که به وسیله اختیارات بیشتر به آنان واگذار می شود نیاز مبرم دارند. بعبارت دیگر مدرسه محوری باید با پیش بینی زیر ساختهای لازم شرایطی را برای مدیران توانمند و مجرب ایجاد کند که در آن مدیران چاره ای جز اتخاذ بهترین تصمیمات و افزایش ارتقای کیفیت در عملکردهای مدرسه که قبلا ذکر گردید نداشته باشد.

 

در آخر همانطور که قبلا نیز اشاره شد باید تاکید نمود که مدیریت مدرسه محور به خودی خود یک هدف نیست، بلکه ابزار ارزشمندی برای دستیابی به توانایی ها و مشارکت بیشتر افراد سهیم در مدرسه است. تقریبا همه مدلهایی که مدرسه محوری را مد نظر و توصیه قرار می دهند، با تأکید بر توانمندسازی و ارتقای سطح مهارت ها و توانمندی های تمام عوامل فعال در مدرسه، به ویژه مدیران و معلمان، آنان را برای تلاش در عرصه مشارکت بر می انگیزد. این تلاش مستلزم تعامل مستمر تمام عناصر ذی نفع در مدرسه است که باید در برنامه ریزیها مورد توجه قرار گیرد.

 

اهداف مدرسه محوري در آموزش و پرورش

اهداف «مدرسه محوري» بيانگر ابعاد گوناگوني از نتایج قهري مشاركت پذيري در نظام آموزش و پرورش است كه هر يك از آنها در عين پيوستگي تنگاتنگ با يكديگر، در چارچوب تمركز زدايي و ايجاد زمينه مشاركت عمومي در امور آموزش و پرورش تعريف مي شوند. اين اهداف بايد از قابليت ارزشيابي برخوردار باشند و در عين حال زمينه هاي تحقق هر يك از آنها با اجرای سياست مدرسه محوري فراهم شود. اهم اين اهداف عبارتند از:

1-    هماهنگي با سياست هاي دولت جمهوري اسلامي ايران و اسناد فرادستی مبني بر توسعه مشاركت هاي مردمي و ايجاد زمينه لازم براي تحقق آنها در وزارت متبوع.

2-    تمركز زدايي در نظام اداري و اجرايي آموزش و پرورش؛‌ با اتخاذ سياست ها و راهكارهاي مناسب به گونه اي كه ديوان سالاري موجود به حداقل ممكن كاهش يابد و مدارس از حداكثر كارايي، توانايي و اختيارات قانوني براي رشد دانش آموزان برخوردارشوند.

3-    ارتقا سطح كارايي و توانايي مدارس از طريق افزايش اختيارات مديران، معلمان،‌ دانش آموزان، مشاركت اولياء؛ به نحوي كه كلاس درس با هدايت و دلالت معلم و مشاركت دانش آموزان اداره گردد، همه دانش آموزان به صورت انفرادي و يا در قالب «گروه هاي علمي» فرصت اظهارنظر و «مشاركت در رهبري آموزشي» داشته باشند و ارتباط معلم و شاگرد «دوجانبه و فعال» شود.

4-    ايجاد زمينه براي ايفاي «نقش فعال» دانش آموزان در اداره مدرسه و تغيير روش هاي آموزشي به نحوي كه شاگردان در فرايند آموزش منفعل نباشند و در تصميم گيري هاي فرهنگي و تربيتي و آموزشي،‌ اداره كتابخانه و نمازخانه،‌ برگزاري جشنواره ها و مراسم آغازين، اردوها، مسابقات علمي، ‌ورزشي،‌ هنري و اداره امور تشكل هاي دانش آموزي حتي المقدور سهيم و صاحب راي باشند.

5-    ايجاد خود رهبري، خلاقيت و پويايي در نظام داخلي و اعطاي استقلال و اختيار جهت برنامه ريزي در زمينه هاي گوناگون آموزشي،‌ پرورشي و اداري مدارس.

6-    تغيير نظام اداري در سازمانها و ادارات ستادي آموزش و پرورش به سوي ايفاي نقش حمايتی، نظارتی و پشتيباني از عملكرد مستقل مدارس در چارچوب معيارها،‌ مباني، اصول و ضوابط مصوب.

7-    استفاده بهينه از توانايي ها و ظرفيت هاي مديران، معلمان و اوليا برای نيل به اهداف عالي آموزش و پرورش.

 

[1] - بعنوان نمونه به تعاریف آورده شده زیر توجه کنید :

مدرسه محوري يعني فراهم شدن زمينه انتقال قدرت تصميم گيري به سطح مدرسه (پاندي و پيلي2004)؛ مديريت مدرسه محور یعنی « نزديك شدن فرايند تصميم گيري به آموزش دهندگاني كه تصميم ها در نهايت بر آنها تاثير ميگذارد (ماربوگرا 1985)؛ مديريت مدرسه محور شكلی از عدم تمركز سازمانی است، به نحوي كه در آن تصميم ها به وسيله كساني اتخاذ مي شود كه بيش از ديگران نسبت به كيفيت آموزشي كه دانش آموزان دريافت مي كنند، آگاهي و توجه دارند(مدير ،‌ معلمان، والدين ، شهروندان و خود دانش آموزان) (به نقل از جعفري مقدم ص 14).

[2] - دفتر آموزش و نشر پژوهشهاي آموزشي امريكا (1996) مدرسه محوري را نوعي ايجاد تغييرات آموزشي و برنامه درسي ميداند. اين امر زماني ميتواند موثر باشد كه همراه با فعالسازی سازمان (مدرسه ) باشد. يعني تمركز زدايي پايدار در نظام هاي آموزشي و انتقال اختيار و قدرت تصميم گيري به مدرسه ،‌به نحوي كه اداره مركزي در سطح ملي و منطقه اي يا استاني ، براي مدارس هدفها و الويت ها را تعيين ،‌ نتايج را تعريف و منابع را تامين و سپس هر مدرسه اي كه در اين چارچوب فعاليت كند بتواند،‌ راسا از نظر دانش (تصميم هاي مربوط به برنامه درسي ) ،‌ مهارتهاي مورد نياز دانش آموزان ،‌ اطلاعات ،‌ پاداشها ،‌ تكنولوژي ، نيروي انساني مورد نياز ،‌ مواد و تسهيلات و تجهيزات ،  امکان ارایه آموزش و تخصيص زمان استفاده از آن ،‌ اختيار و قدرت تصميم گيري داشته باشد.

 

[3] - Self Managing School

[4] - این اصطلاح فارسی برگرفته از هیچ یک از اصطلاحات انگلیسی ترجمه شده نیست و به نظر برخی صاحبنظران معنای اهم دارد و ترجمه هیچکدام از اصطلاحات انگلیسی معرفی شده نمی باشد.

کلید واژه ها : آموزش و پروروش, دانش آموز, مدرسه

نيروي انساني توانمند و اماكن مناسب؛ راه‌حل‌های آموزش‌وپرورش ...

معصومه بيات(معاون برنامه‌ريزي و مخاطب پژوهي مركز اطلاع رساني و روابط عمومي)

مدرسه محوري يا هژموني كاركرد مدارس

عباس شكوري شالدهي(پژوهشگر تعليم و تربيت)

منابع انساني ركن مهم تحول و حوزه پرورشي پيشرو و متفاوت نسبت...

عليرضا كاظمي(معاون پرورشي و فرهنگي وزارت‌ آموزش و پرورش)

کلوخ‌های کمک‌درسی و ذهن دانش‌آموز

حیدر تورانی(استاددانشگاه)

كوله‌پشتي‌هاي پر از هیچ

سعيد بديعي(معاون دفتر انتشارات و تکنولوژی آموزشی)

كتاب‌هاي كمك‌درسي و ايزوله كردن دانش‌آموزان

عظيم محبي(پژوهشگر و كارشناس تعليم‌وتربيت)

كتاب كمك‌درسي، رحمت يا عذاب

سيدكمال شهابلو(معاون دفتر انتشارات و تکنولوژی آموزشی)

مدرسه محوري يا هژموني كاركرد مدارس

عباس شكوري شالدهي(پژوهشگر تعليم و تربيت)

منابع انساني ركن مهم تحول و حوزه پرورشي پيشرو و متفاوت نسبت...

عليرضا كاظمي(معاون پرورشي و فرهنگي وزارت‌ آموزش و پرورش)

کلینیک رایانه

مسلم ملکی( دبير هنرستان کاردانش عشایری و شبانه روزی شهدای شاه صاحب )

ارسال نظرات