نگاه نگاه

خانه / مدرسه و جامعه

تمركز زدايي و مدرسه محوري

تحريريه نگاه(نشريه نگاه)
۱۳۹۷/۰۹/۱۷
درسيستم آموزشي ما مدرسه به خاطر كاركردش محوراست نه بخاطراينكه بقيه عناصررا زير پوشش بگيرد. مدرسه بايد نقش خودش را اجرا كند نقش مدرسه تبديل راهبردها و سياست ها و راهكارها به برنامه هاي اجرايي و اجراي برنامه ها است و هر مدرسه اي كه درست انجام بدهد به تحقق اهداف كلان ملي كمك كرده است.

 

 عباس حاجي آقالو  يكي از اعضاي ستاد در جلسات مدرسه محوري  بوده است كه در مصاحبه اي سعي كرده ايم از نظريات و تجارب وي در مدرسه محوري استفاده كنيم.

 

پروتكل مدرسه محوري چيست؟ از چه معابري بايد به استقرار و نهادينه كردن آن اقدام كرد؟

هميشه دوست داشتم يك معلم باشم، خدمت در آموزش و پرورش در دوره ابتدايي را با معلمي آغاز كردم و در اين مدت از مدارس روستايي تا سطوح دانشگاهي تدريس كردم و تقريبا در تمام سطوح آموزشي تدريس داشته ام . در پست هاي كارشناس اداري و آموزشي در سطوح مختلف استاني و ستادي  خدمت كرده ام ودر پژوهش ها ، تحقيقات و فرصت هاي مطالعاتي زيادي فعاليت  داشته ام . در كنفرانس هاي بين المللي شركت كرده ام و با تعامل با ديگر كارشناسان آموزشي كشورها چيزهاي زيادي ياد گرفتم .

 براي روشن تر شدن بيشتر ابعاد مدرسه محوري بايد بگويم وقتي درباره سيستم صحبت مي كنيم همه عناصر سيستم به دليل كاركردي كه دارند مهم هستند و نمي توانيم يكي از عناصر را محور بگيريم و بقيه را در سايه قرار بدهيم . مثل اينكه در يك ماشين همه اجزا مهم هستند موتور خيلي جزء مهمي است اما ماشين بدون فرمان حركت نمي كند . بنابراين درسيستم همه اجزا كاركرد مهمي  دارند و اگر يك جز را مهم بگيريم بقيه اجزا كاركرد ضعيفي خواهند داشت.

 ابتدا بايد درباره مفهوم مدرسه محوري و تاريخچه آن در ايران كمي صحبت كنيم. در حدود سال 75 و 76 وزير وقت آموزش و پرورش موضوع مدرسه محوري را به عنوان شعار آموزش و پرورش مطرح كرد و به دنبال آن استدلال هاي هيجاني و احساسي به وجود آمد كه مثلا مدرسه محل وقوع جلوه هاي تعليم و تربيت است و فرصت را از بررسي كارشناسي اين مفهوم گرفتند و به آنها مسير دادند كه كارشناسان در جهت تاييد اين مفهوم كمك كنند و بيشتر براي جا افتادن طرح تلاش كنند تا طرح شكست نخورد. براي همين اگر براي مدرسه محوري از صاحبنظران تعريف بخواهيد ، متوجه  خواهيد شد كه ديدگاه هاي متفاوتي وجود دارد چون توافق روي مفهوم صورت نگرفته بود و براي همين تعريف مفهوم مدرسه محوري دچار مشكل مي شود . انيشتين مي گويد: اگر ما يك ساعت وقت داشته باشيم كه كره زمين را نجات بدهيم  بايد 59 دقيقه را براي شناسايي فرض كنيم و يك دقيقه براي نجات و رهايي از اين شرايط راه حل انجام بدهيم . اين مفهوم گفته انيشتين در مدرسه محوري وارونه است  يك دقيقه مفهومي تعريف و مطرح  شده است و بدون اينكه كارشناسي شود بدون راه حل مطرح شده است و به همين دليل سرنوشت خوبي تا كنون نداشته است.

 براي روشن تر شدن بيشتر ابعاد مدرسه محوري بايد بگويم وقتي درباره سيستم صحبت مي كنيم همه عناصر سيستم به دليل كاركردي كه دارند مهم هستند و نمي توانيم يكي از عناصر را محور بگيريم و بقيه را در سايه قرار بدهيم . مثل اينكه در يك ماشين همه اجزا مهم هستند موتور خيلي جزء مهمي است اما ماشين بدون فرمان حركت نمي كند . بنابراين درسيستم همه اجزا كاركرد مهمي  دارند و اگر يك جز را مهم بگيريم بقيه اجزا كاركرد ضعيفي خواهند داشت. سيستم هاي اجتماعي و آموزشي هم به همين شكل خواهند بود و هر عنصر كاركرد خودش را دارد و به خاطر همين نقشي كه دارند اصلي و هسته اي و محوري است. نظام آموزش و پرورش هم يك سيستم است كه هدف اين است كه  تعليم وتربيت را اجرا كند و تعليم وتربيت را به نتيجه برساند و ساختاراين سيستم هم داراي بخش ها و اجزاي مختلفي است  كه عبارتند از: شوراي عالي آموزش و پرورش كه نقش آن تدوين مقررات و قوانين آموزشي است و تصويب طرح هايي است كه مسبوق به سابقه نيستند و بايد بررسي و اجرا شوند و در حقيقت نقش تاييد كننده را دارد بنابراين يك بخش تصميم گيري بسيار مهم است .سند تحول بنيادين و ارزش ها، اهداف كلان، بيانيه ماموريت  و چشم انداز در شوراي عالي تصويب شده است گرچه در جريان تصويب از نظر صاحبنظران و معلمان نظرات و ديدگاه ها گرفته شده است اما تصويب نهايي در شوراي عالي صورت گرفته است . بعد از شوراي عالي آموزش و پرورش وزارتخانه است كه ستاد است و از نظر قانوني مسئول انجام امور ستادي است اما امورستادي چيست؟

مدرسه وظيفه اش اين است  كه راهكارها را به فعاليت و برنامه عمل تبديل كند و با اجراي برنامه عمل راهبردها و اهداف  كلان ملي را محقق كند .

اين كاري كه الان در حال انجام دادن است اصلاح امور است ،چون ادارات برنامه عمل مي دهند . مشكل اين است كه ستاد برنامه اجرايي مي دهد، اداره كل برنامه اجرايي مي دهد و در برنامه مدرسه مداخله مي كنند .

امور ستادي تبيين راهبردهاي تصويب شده در شوراي عالي است و ابلاغ و پشتيباني و خدمات تجهيزاتي و فني و تخصيص بودجه با ستاد است . ستاد بايد روش و معيار تعيين و تعريف كند.

ادارات كل و اداره مناطق مديران مياني و مديران تاكتيكي هستند و راهكارهاي اجرايي را اجرايي مي كنند . يعني راهكارهاي سند تحول به ادارات ابلاغ مي شود آنها باتوجه به متغييرهاي موجود درون استان مثل نيروي انساني و فرهنگ و سطح سواد و تجهيزات و فضاهاي آموزشي و پرورشي تاكتيك پياده مي كنند كه راهبردهارا اجرا كنند . تعريف تاكتيك ها و راهكارهاي اجرايي را انجام مي دهند چون متغييرهاي موجود را خوب مي شناسند . اينها تاكتيك را به مدرسه ابلاغ مي كنند.

مدرسه وظيفه اش اين است  كه راهكارها را به فعاليت و برنامه عمل تبديل كند و با اجراي برنامه عمل راهبردها و اهداف  كلان ملي را محقق كند .

اين كاري كه الان در حال انجام دادن است اصلاح امور است ،چون ادارات برنامه عمل مي دهند . مشكل اين است كه ستاد برنامه اجرايي مي دهد، اداره كل برنامه اجرايي مي دهد و در برنامه مدرسه مداخله مي كنند .

مدرسه محور نيست .درسيستم آموزشي ما مدرسه به خاطر كاركردش محوراست نه بخاطراينكه بقيه عناصررا زير پوشش بگيرد. مدرسه بايد نقش خودش را اجرا كند نقش مدرسه تبديل راهبردها و سياست ها و راهكارها به برنامه هاي اجرايي و اجراي برنامه ها است و هر مدرسه اي كه درست انجام بدهد به تحقق اهداف كلان ملي كمك كرده است.

 به آنها گفتم كار شما نوشتن بودجه بندي نيست كار شما تعريف معيارهاي بودجه بندي است وقتي اين كار را انجام مي دهند از نقش اصلي خودشان دور مي شوند  . مثلا مي آيند مي گويند ما 99 برنامه اجرايي براي سند تحول  تصويب كرده ايم  اين درست نيست نبايد براي مدار س برنامه اجرايي بدهيم در حقيقت مسئله اين نيست كه محور كدام جزء باشد ، بلكه هر كس بايد بتواند نقش خود را اجرا كند در اينصورت ما نياز پيدا كنيم كه نقش هاي مدرسه را به مدرسه و نقش هاي اداره را به ادراه  برگردانيم و خودمان را از زير بار نقش هاي اجرايي خارج كنيم .

برنامه اجرايي و برنامه عمل مهم است، يعني مدرسه نمي تواند راهبرد بدهد. يكبار به عنوان سخنران به مدرسه اي رفتم كه عنوان برنامه جشنواره راهبردسازي مدرسه در ... ... بود. من به آنها گفتم شما وظيفه تان اجراي راهبردهاي ملي است نه تدوين راهبردها چون براي تدوين راهبردها بايداطلاعات زيادي همچون سياست هاي كلان،دانش روز ، گروه هاي مهمي را گردهم بياوريد كه از عهده مدرسه بر نمي آيد. در عين حال سيستم متمركز مدرسه نمي تواند براي خودش راهبرد تعريف كند. اگر راهبردي هم بخواهد تعريف كند در راستاي همان راهبردهاي سند تحول است . البته بازهم ذكر مي كنم اين كار اشتباهي است در اين سيستم نقش مدرسه اجراي راهبردها است و ستاد اين راهبرد را ابلاغ مي كند و مدرسه بايد اين راهكارهاي منطقه را به برنامه عمل تبديل كند و خيلي وقت ها مدرسه راهبرد مي دهد ،اداره منطقه برنامه مي دهد، اينها همه اشتباه است. ادارات بايد از مدارس پشتيباني كند تا مدارس بتوانند برنامه ها را اجرا كنند. وقتي اداره منطقه و اداره استان و ستاد برنامه اجرايي به مدرسه مي دهد از مدرسه تفكر زدايي مي شود و چند اشكال دارد ان برنامه ها لزوما براي همه مدارس يكي نيست و باعث مي شود مدارس فكر نكنند و چون فكر نمي كنند به تدريج تفكر و توانمندي را از دست مي دهند و اين ضايعاتي كه به وجود مي آيد . در حقيقت بايد اين جريان اصلاح شود و هركس نقش خودش  را اجرا كند .

وقتي ستاد برنامه اجرا مي دهد ، نقش خودش را نمي تواند انجام بدهد. به ياد دارم يكبار به دفتر گروه هاي آموزش ابتدايي رفتم ،كارشناسان در حال تهيه برنامه بودجه بندي بودند من به آنها گفتم شما با چه معياري اين كار راانجام مي دهيد . تصور كنيد اين برنامه را به مدرسه دور افتاده اي از كشور ارائه دهيد و آنجا به دليل كمبودنيروي انساني، معلم درس رياضي با يك ماه تاخير سر كلاس آمده است بايد به آن معلم هم همين بودجه بندي را داد يا از او خواست بودجه بندي مخصوص زمان وكلاس خودش را داشته باشد.

 به آنها گفتم كار شما نوشتن بودجه بندي نيست كار شما تعريف معيارهاي بودجه بندي است وقتي اين كار را انجام مي دهند از نقش اصلي خودشان دور مي شوند  . مثلا مي آيند مي گويند ما 99 برنامه اجرايي براي سند تحول  تصويب كرده ايم  اين درست نيست نبايد براي مدار س برنامه اجرايي بدهيم در حقيقت مسئله اين نيست كه محور كدام جزء باشد ، بلكه هر كس بايد بتواند نقش خود را اجرا كند در اينصورت ما نياز پيدا كنيم كه نقش هاي مدرسه را به مدرسه و نقش هاي اداره را به ادراه  برگردانيم و خودمان را از زير بار نقش هاي اجرايي خارج كنيم . مثلا ستاد بايد تخصيص بودجه را انجام دهد اما با اين وجود كه برنامه راهبردي داده شده است نظام بودجه بندي بر اساس راهبردها نيست . در مدارس بايد به تناسب نقش ، مسئوليت داد و به همان تناسب اختيار هم به مدرسه واگذار كرد. در مدرسه محوري با همان شعار بعضي وقت ها كارهايي انجام داديم كه مسئوليت را مي دادند اما اختيار نمي دادند يعني مدرسه پاسخگو مي شد اما اختيارات وامكانات در دست ادارات بود اين ضربه بزرگي به مدارس است. پيشنهاد مي كنم ابتدانقش هاي مدرسه بايد تعريف شود بعد از تاييد اختيارات و امكانات براي ايفاي نقش به مدرسه داده شود . در غير اين صورت با دست خالي انتظاري از مدرسه نبايد داشت. محور سازي تاريخچه دارد يك زماني مي گفتند تعليم و تربيت معلم محور باشد ، بعد گفتند دانش آموز محور باشد، بعد برنامه محور..اين نشان مي دهد اين محور سازي نقص دارد و اشتباه است و بايد گفت با توجه به نقشي كه هر عنصر دارد وجود عنصر مهم است  و عدم وجودش سيستم را از كار باز مي دارد. تعليم وتربيت درتمام  طول زمان زندگي انسان با آدمي همراه است و تمام ابعاد زندگي انسان را شامل مي شود مكان و زمان براي آن معني ندارد بنابراين نمي توان گفت مدرسه محور است . امروز مي گوييم شهر بهترين آموزگار است و نهادهاي اقتصادي و اجتماعي و ارتباطات و...همه در قبال تعليم وتربيت مسئوليت دارند و خيلي اين حوزه گسترده شده است و اگر فقط بگوييم محور مدرسه است بايد بدانيم كه مدرسه به تنهايي توان اين را ندارد . در حال حاضر ستاد هنوز متحول نشده است و انتظار دارند كه مدرسه متحول شود و معلمان را زير سوال مي برند كه اينها كمتر بلدند و دانش دارند.من به عنوان كسي كه با معلمان نشست هاي زيادي با معلمان داشتم هيچ جامعه اي را به عنوان اين جامعه فرهيخته نديدم آنها نظر دارند و گاهي هم آنقدر تحت فشارند كه نظرشان را با هيجان مي گويند و وقتي با آنها صحبت مي كني و  آرامشان مي كني مي بيني حرف هاي ارزشمند فراواني اينها دارند و قابليت شان كم نيست.

ما بايستي در يك سيستم آموزشي به همه بخش ها  و همه جزءها بها بدهيم و هر جزئي را اصل بدانيم و باتوجه به نقشي كه دارد حتي خدمتگزار مدرسه كه در بين عوامل نيروي انساني ممكن است ناديده گرفته شود. بايد بپذيريم همين خدمتگزار مدرسه هم بر روي دانش آموزان مي تواند تاثيرات مطلوب بگذارد چون دانش آموزان به عشق آنها مثلا باباي مدرسه خوب ياد مي گيرند.

آيا در حال حاضر مدارس كشورظرفيت هاي لازم را براي سپردن تدوين برنامه اجرايي دارند؟

براي تحقق اين شعار يك سري كارها در گذشته انجام شده است. يكي اين كه آيين نامه اجرايي نوشتيم كه اركان مدرسه تعريف شده است قبلا فقط مدير بود اما الان اركان : مديرمدرسه، شوراي دانش آموزاي ، شوراي معلمان، انجمن اوليا  و مربيان شده است.

سازوكاري كه پيشنهاد شده بود اين بود كه شوراها تصميم سازي كنند و شوراي مدرسه تصميم گير است يعني اين شورا ها بايد فعال بشوند و پيشنهادهايي بدهند كه در شوراي مدرسه تصويب شود و پس از تصويب به برنامه تبديل شود در آيين نامه به شوراي مدرسه قدرت داده است كه اگر برنامه اي را در چارچوب قوانين و راهبردهاي ملي در شورا ي مدرسه تصويب كند و اداره منطقه مخالف باشد مي توانند مقاومت كنند و اجرا كنند تا كنون هيچ مدرسه اي ازاين اختيار استفاده نكرده است.

در فصل ششم آيين نامه اجرايي قديم اجازه داده بودند مديران كل استان ها با توجه به شرايط جغرافيايي شروع سال تحصيلي را زودتر  يا ديرتر شروع كنند. تا كنون از  اين مصوبه هيچ كس استفاده نكرده است.

البته در حال حاضر مدارس ظرفيت دارند چون مديران و معلمان از نظر دانشي قوي هستند. اما در گذشته مدرسه از نظر دانش ضعيف بود. يك دليل اين است كه مسئوليت پذيري به ما ياد نمي دهند و تفويض اختيار نشده است بنابراين هيچ وقت فرصت تصميم گيري نداشتند و موجودي شديم كه از مسئوليت ترس داريم و اين عدم مسئوليت پذيري فقط در مدارس نيست و در جاهاي زيادي از اجتماع مي بينيم . ما مسئوليت  را تمرين نكرديم  و فقط مختص مدارس نيست . از سوي ديگر پس از مسئوليت پذيري پيامد هاي مسئوليت برخي مواقع دامنه اي فراتر از مسوليت دارد. مثلا به مدرسه اختيار داده مي شود كه اردوهاي آموزشي برگزار كند و اگر اتفاقي بيفتد مجازات سنگيني براي مدير مدرسه تعيين مي كنند .براي همين مدير مي ترسد اين كار را انجام بدهد بنابراين بايد براي مجازات ها هم در قبال مسئوليت ها دامنه تعريف شده باشد. عدم مسئوليت پذيري  يك ضايعه فرهنگي و ملي است و فقط در مدرسه نيست بلكه در جامعه ديده مي شود.

اين اركان در مدرسه هست اما در اغلب مدارس اركان كاري نمي كنند و مدير هست كه تصميم مي گيرد. كساني كه به مدرسه محوري معتقدند خودشان در جايگاهي كه قرار دارند تفويض اختياربراي اين كار نمي دهند.

تفويض اختيار را در حوزه هايي مي بينيد؟

اگر گفته شود مدرسه محوري اتفاقي كه مي افتد در حقيقت اين است كه رده هاي قبلي مدرسه تعطيل شود. در آمريكا مدارس كاملا غير متمركز است و مدرسه يك نظام است و در درون آن نظام مشاركتي برنامه ريزي مي شود. اين سيستم در صورتي است كه جامعه حكومتش ايدئولوژيك نباشد . در حكومت ايدئولوژيك بايدهايي ابلاغ مي شود كه مدرسه بايد طبق آن عمل كند. پرفسور بارنز مدير مدرسه اي در آمريكابوده است كه از تجاربش كتابي تهيه كرده است. در آن ماجراي مدرسه اي كه مدير آن بوده را  مطرح كرده است كه مدير مدرسه اولياي دانش آموزان را دعوت مي كند و با آن ها برنامه ريزي و چگونه كاركرد مدرسه را مشورت مي  كند اين جلسات با علاقه اوليا ادامه پيدا مي كند تا چشم انداز مدرسه را تعريف مي كنند.

اما در ايران چشم انداز تجويزي است. ايده آل ترين شكل مدرسه اين است كه اصلي ترين اصول تعليم و تربيت در يك هسته كوچك ملي تدوين شود و مدرسه با رعايت چارچوب همه كارها را خودش انجام بدهد. در تمام موارد براي چشم انداز راهبرد راهكار برنامه مدرسه خودش اقدام كند.

به نظر شما در اين صورت نظارت و ارزشيابي چگونه خواهد بود؟

در دنيا ارزشيابي به سمت خودارزيابي مي رود و اجراي ارزشيابي هاي بازخودگراست . الان مدرسه پس از آزمون ديگر نمره نمي دهد بلكه بازخورد مي دهد. مثلا در كدام قسمت پيشرفت داشته يا كدام قسمت نياز دارد كه تلاش كند و در حال حاضر  آزمون بازخوردگرا نداريم .

بعضا آزمون هاي ملي برگزار مي شود كه پژوهشي است و به اين منظورهست كه مدارس پايبند استانداردهاي آموزش هستند يا نه؟و درباره دانش آموزان داوري نمي شود بلكه بازخورد مي دهند .دانش آموزان در آزمون وارد مي شوند والبته اين آزمون ها  استانداردهايي در آموزش دارد كه قبل از آن بايد  اطلاع داده شود. بر اساس اين استانداردها سطح شايستگي دانش آموزان سنجيده مي شود ولي به مدرسه اعتماد دارد . چون اگر اعتماد نباشد بايد سيستم را برداشت. بعد متوجه مي شوند كه ميانگين به بالاي استانداردها رعايت شده است. مثلا 80 تا90 درصد رعايت شده است و نظارت را بر مدارس افزايش مي دهد به مدرسه آموزش داده مي شود و اشكالات را گوشزد مي كنند تا بتواند استانداردهارا محقق كند.همه بايد باهم همكاري كنند تا راه تعليم وتربيت تسطيح شود و پيشرفت كند . در حقيقت مدرسه ظرفيت دارد ولي سيستم آمادگي ندارد ضمن اينكه بايد به تمركز زدايي برسيم نه مدرسه محوري . هدف نهايي اين است كه مدرسه همه كارهايش را به غير از تعيين سياست كلان، چشم انداز ارزش ها ، بيانيه ماموريت ها، استانداردها وراهبردهاي ملي و دستورالعمل ها و... بتواند با برنامه ريزي انجام بدهد.چارچوب به مدرسه داده مي شود و مدرسه برنامه ريزي مي كند.

نظارت از نوع نظارت باليني است نظارتي كه در حقيقت هم افزايي است. به طور مثال ناظر نبايد داوري كند بلكه نقاط قوت وضعف را با خود مدرسه پيگيري كند . در اين نحوه نظارت هم افزايي مي شود . هميشه به معلم راهنما ها مي گفتم موفقيت شما اين نيست كه درمدرسه مشكلات را حل كنيد هدف غايي اين است كه مدرسه را از خود بي نياز كنيد. نظارت همكار بر همكار باشد، نظارت دانش آموز بر همكار ،نظارت همكاربر دانش آموز...

هرسبكي را به كاربگيريم اگر جدي و درست به كار ببريم دستاوردهايي كه بدست مي آوريم خيلي دور از هدف نيست . مثلا در همين سيستم متمركز هر كس كار خودش را بكند و استانداردها و معيارها تبيين شود ،راهبردها تعريف شود . متاسفانه رابطه اي بين استانداردها با سند برقرار نشده است .

سند برخلاف گفته ديگران اصلا انتزاعي نيست هرچند كه سند كلان بايد انتزاعي باشد . محل اتصال مدرسه به سند تحول بنيادين، راهكارها است . در حالي كه الان مدارس در چشم انداز و ساحت ها و راهبردها برنامه دارند. سندي كه در سال 65 نوشته شد كاملا ايدئولوژيك بودچون فقط ارزش هاي اسلامي را نوشته بود اما الان سندي كه در حال حاضراست نوآوري دارد و به ارزش ها اسلامي و  ارزش ها سازگار با آن را مبناي تعليم وتربيت قرار داده شود.يعني ارزشهايي كه از طريق علمي بدست آمده است.

دانش آموز محصول اين نظام بايد هر لحظه موقعيت خود و ديگران را تشخيص بدهد و بطور مداوم به اصلاح آن بپردازد اين معناي تفكر انتقادي است. براي همين است كه صاحبنظران  معتقدند ، سند تحول بنيادين مفاهيم قوي دارد كه بايد به آن توجه شود .

مشكل در برنامه هاي تحولي مديريت تحول و مديريت تغيير است كه بايد براي اين ها برنامه داشتيم. وقتي تحول ايجاد مي شود بايد نگراني مخاطبين را حذف كرد . در مخاطبين 6 نگراني وجود دارد: 1- نگراني از اطلاعات است يعني همه مي گويند اين چه تغييري است اين چه دليلي دارد كه تحول وتغييري صورت بگيرد. اين كار ستاد است كه بايد نگراني را  رفع كند و درباره ي اجراي تحول و تغيير با مخاطب صحبت كند اين حق مخاطب است كه آگاه شود. 2- نگراني هاي شخصي است.معلم ومدرسه اين تصور را دارند كه آياكار كمتر مي شوديابيشتر. اين تحول بر روي موقعيت من تاثير مي گذارد يانه؟ 3- نگراني هاي كاربردي نوع سوم نگراني است . مدرسه مي پذيرد كه كارهارا انجام دهد اما مراحل كار را نمي داند. در حال حاضر مدار س نمي دانند به كدام قسمت سند بايد وصل شوند در صورتي كه مدرسه بايد به راهكارهاي اجرايي سند وصل شود.4- نگراني هاي مربوط به پيامد است. مخاطب با خودش فكر مي كند كه آيا اين تحول به زحمتش مي ارزد چه پيامدي دارد كه اينقدر با ارزش است. كسي هم تبيين نكرده است كه اين تحول چه پيامدي دارد.5- نگراني مربوط به همكاري است.مدرسه تحول را مي پذيرد اماآيا والدين همكاري مي كنند؟ مدير مدرسه تصور مي كند  اگر تفكر انتقادي كار كنم والدين قبول مي كنند ؟معلمان ارزشيبابي توصيفي را قبول دارند 6- نگراني هاي مربوط به بهينه سازي هدف است بعضي از معلم ها به درجه اي پيش رفته اند كه مي گويند اگر ما كارها را انجام داديم اما به ايده اي بهتر و متفاوت رسيديم چه كار كنيم؟ هنوز تعيين نشده است كه اين ايده ها به كجا بايد ارجاع داده شود چون فاقد مديريت تحول هستيم اين نگراني ها ايجاد مي شود.

معتقدم بايد اجازه بدهيم فرايندي كه پيشرفت تعليم وتربيت را تضمين مي كند اتفاق افتد و در جريان قراربگيرد  و در آن جريان به تعالي برسد . مثلا در سال 1332 تا 1336 دكتر مهران در ايران ارزشيابي توصيفي را مطرح كرد اما چون معلمان از نظر سواد و دانش خيلي سطوح عالي نداشتند، طرح در آن زمان شكست خورد و در زماني كه در شوراي عالي اين طرح بررسي مي شد اذعان كردند كه اين طرح در ايران قبلا شكست خورده است كه ما گفتيم در آن سال ها شكست خورده چون معلم تحصيلات عاليه نداشته است و مدرسه آمادگي اين طرح را نداشته است.

اگر بي توجهي شود كه پيشرفت تكويني است ما شكست مي خوريم تعليم وتربيت در حال پيشرفت است بايد صبور باشيم و اجازه دهيم در اين شرايط با توجه به تحولات تدريجي و تعالي جويانه جلو برويم و تا بتوانيم  به مراتبي از اين برنامه هاي موثر  دست پيدا كنيم و بايد اين فرايند را تدريجي دنبال كنيم . با سند تحول نامهربانه برخورد شده است مخصوصا اينكه در ايران نظام راهبردي به خوبي جا نيفتاده است .

انديشه وكار باعث پيشرفت مي شود و ملت بايد به اين فرهنگ متعالي برسد و  سامانه ارزشي و فرهنگي بسامان ومنظم داشته  باشد،  با اين عوامل است كه  جوامع در مدار توسعه وپيشرفت قرار مي گيرند.

دانش آموز محصول اين نظام بايد هر لحظه موقعيت خود و ديگران را تشخيص بدهد و بطور مداوم به اصلاح آن بپردازد اين معناي تفكر انتقادي است. براي همين است كه صاحبنظران  معتقدند ، سند تحول بنيادين مفاهيم قوي دارد كه بايد به آن توجه شود .

کلید واژه ها : مدرسه, نظام آموزشي

نيروي انساني توانمند و اماكن مناسب؛ راه‌حل‌های آموزش‌وپرورش ...

معصومه بيات(معاون برنامه‌ريزي و مخاطب پژوهي مركز اطلاع رساني و روابط عمومي)

مدرسه محوري يا هژموني كاركرد مدارس

عباس شكوري شالدهي(پژوهشگر تعليم و تربيت)

منابع انساني ركن مهم تحول و حوزه پرورشي پيشرو و متفاوت نسبت...

عليرضا كاظمي(معاون پرورشي و فرهنگي وزارت‌ آموزش و پرورش)

ما هم ضرب المثل می‌شویم؟

احمد عربلو(نویسنده کتاب‌های کودک و نوجوان)

در سودای، شکستن دست سوداگران کتاب‌های کمک‌درسی

بابک نیک‌طلب(شاعر و کارشناس ادبیات کودک ونوجوان)

کتابهایی چون روغن، شامپو و برنج ...

سپیده چمن‌آرا (نویسنده کتاب‌های کودک و نوجوان)

آفات فست‌فودهای آموزشی یا بازار یوسف‌های ارزان

حبیب یوسف‌زاده (نویسنده و مترجم کتاب‌های کودک و نوجوان)

مدرسه محوري يا هژموني كاركرد مدارس

عباس شكوري شالدهي(پژوهشگر تعليم و تربيت)

منابع انساني ركن مهم تحول و حوزه پرورشي پيشرو و متفاوت نسبت...

عليرضا كاظمي(معاون پرورشي و فرهنگي وزارت‌ آموزش و پرورش)

کلینیک رایانه

مسلم ملکی( دبير هنرستان کاردانش عشایری و شبانه روزی شهدای شاه صاحب )

ارسال نظرات