نگاه نگاه

خانه / نگاه صاحب نظران

مدرسه محوري يا هژموني كاركرد مدارس

عباس شكوري شالدهي(پژوهشگر تعليم و تربيت)
۱۳۹۷/۱۰/۱۰
استقلال مدارس ،پرهيز ازمديريت متمركز در تعليم و تربيت ،محوريت نظام پاسخگويي در درون مدارس از جمله مقوله هايي است كه تثبيت مدرسه محوري را الزام آور مي كند ، گزاره اي كه اعضاي كنسرسيوم آموزش ديل وير از آن به عنوان تصميم گيري تسهيم شده يا مشاركتي ياد مي كنند ؛ نوعي تصميم گيري كه معلمان ،كاركنان مدرسه ، اولياء دانش آموزان و محله در آن نقش داشته و درواقع نوعي دمكراسي با محوريت مدرسه تحقق مي يابد.

 مدرسه محوري نوعي پذيرش مشاركت و انتقال قدرت اداره مدارس از راس هرم آموزش و پرورش به قائده آن مي باشد ؛ كه در اين انتقال قدرت، دانش سازماني مديريت مدرسه محور (دانش مديران )ارتقاء پيدا نموده و ايشان مي توانند با سازماندهي علمي و تجربي ، معرف ها و مولفه هايي چون جذب منابع انساني و آموزش آنان ،نوع و روش مديريت ،محتوا و روشهاي آموزشي، تكنولوژي و تجهيزات ،منابع مالي ، ارزشيابي و هماهنگي هاي بين بخشي و... كنترل نمايند؛ يعني به عبارتي مدرسه كانون تصميم گيري در حوزه رشد و فهم دانش آموز مي شود .اما پرسش اساسي ما اين است :كه پروتكل يا معاهده مدرسه محوري چيست و از چه معابري بايد به استقرار و نهادينه كردن آن اقدام  نمود ؟

آيا مدارس ايران ظرفيت هاي لازم را براي تحقق مدرسه محوري دارند يا خير؟وچه بازدارنده هايي در ساختار آموزش و پرورش ايران ، مدرسه محوري را تهديد مي كند ؟

وقتي در تمام قوانين بالادستي مي پذيريم مدرسه محمل اتفاق بزرگ يعني تعليم و تربيت يا آموزش و پرورش دانش آموزان است ، اين اتفاق بزرگ به صورت واقعي بايد لمس و احساس شود ؛ يعني مدارس قدرت جذب دانش آموزان محله را دارا بوده ، امكانات لازم براي آموزش و پرورش در اختيار داشته و از يك برنامه منسجم و عملياتي بهره مند باشند و همه مولفه ها را در راستاي كاركرد صحيح مدارس هدايت كنند. با توجه به مطالعات صورت گرفته درآموزش و پرورش پيشرفته ي كشورهايي چون استراليا ، كانادا ،ژاپن ، كره جنوبي ،سنگاپور ،فنلاند ،انگلستان  و...به نظر مي رسد براي استقرار مدرسه محوري نيازمند پيش نيازهايي در سطح ملي و محلي هستيم ؛ اينكه مدارس تصميم بگيرند و مقيد بر تصميم درست خود باشند نيازمند نوعي فرهنگ سازماني پايدار است كه در طول زمان تحقق مي يابدو هيچگاه نمي تواند آني و تزريقي محقق شود .

  1. مدارس كشور ما از داشتن يك نوع آرايش سازماني واحد-هماهنگ يا سازماندهي منابع رنج مي برند ؛و همواره از تنوع و تكثر در بكارگيري منابع استقبال مي كنند؛ و فلسفه تعليم و تربيت نيز از متفاوت بودني كه در درون خود لايه هايي از تبعيض را پرورش دهد، وقعي قائل نيست و مدارس ايران بدون اينكه خود بخواهند نوعي تبعيض ساختاري را رشد مي دهند ؛ تبعيضي كه از استقرار مدارس خاص[1] (نه غير انتفاعي) خيزش و رويش دارد؛ در اينجا سياست گذاران تعليم و تربيت بايد تصميم بگيرند ،نبايد در مسيري حركت نمايند كه جلوه هايي از مدارس خاص بر تارك تعليم و تربيت سنگيني نمايد ؛ اين مدارس خاص هويت سازماني و رسمي يك تعليم و تربيت پايدار را به تدريج تخريب مي كند.
  2. مدارس ايران در طول تاريخ تحول خود به هر دليل ممكن به مدارس شمال-جنوب تبديل شده است ؛ اصطلاحي كه شايد برنامه ريزي شده نبوده اما از روي بي تدبيري و بي برنامگي و بدون مناظر كارشناسي اتفاق افتاده است ؛ وقتي يك پژوهشگر علاقمند به حوزه تعليم و تربيت ، مدارسي با فاصله 1200 كيلومتري شهر توكيو را بازديد مي كند ، همان هويتي را مشاهده مي كند كه در شهر مشهور توكيو مي بيند ؛ به عبارتي منابع به گونه اي كديفيه شده اند كه جاي هيچگونه ترديدي را در اقامه عدالت آموزشي بر نمي تابد و اين مدارس هستند كه در تسهيم، توازن و بكارگيري منابع نقش ايفاء مي كنند.
  3. مشروعيت ذي نفعان تعليم و تربيت محله در ايران كاملا" هويدا نيست ؛ انجمن هاي محله ، شهرداري ها ،سمن ها ، تشكل هاي سياسي و اجتماعي  و ... نقش هاي پر رنگي در اداره و كمك به مدارس دارند و اين امر باعث مي شود تا بي عدالتي ساختاري در مدارس حاكم نشود و پروژه مدرسه محوري را به تعويق نيندازد.
  4. مبحث تفويض اختيار بيش از سه دهه جزء گفتمان مسلط آموزش و پرورش شده است ؛ اما فضاي حاكم بر برخي از تصميم سوزي ها سبب مي شود ، تفويض اختيار كاركرد منفي داشته باشد ؛ به عنوان مثال فرض نماييد مديريت يك دبيرستان تيزهوشان اختيار تام براي ثبت نام تعدادي (5 درصد از كل ثبت نام ) از دانش آموزان با مهارتهاي ويژه را داشته باشد ؛ به محض انتشار اين خير صاحبان نفوذ و قدرت محله تلاش مي كنند فرزندان خود يا نزديكان و هم كيشان شان را بدون در نظر گرفتن هيچ شاخصي در مدرسه مورد نظر تحميل نمايند و آنگاه است كه مديريت مدرسه يا هر فرد دوستدار تعليم و تربيت آرزو مي كنتد كه چنين اختياري اصولا" نداشته باشند . به عبارت ديگر در مسير تفويض اختيار، مديران مياني همواره منافع شخصي و سازماني خود را در نظر گرفته و تن به تفويض اختيار نمي دهند ؛نمونه بارز آن پروژه تفويض اختيار وزراي اخير آموزش و پرورش كه همواره با تصلب و پيگيري ايشان همراه بوده و در گيرو دار برهان هاي بدون اعتبار سنجي مديران مياني معطل مانده است[2] ؛ البته از نظر "تئوري تغيير" در حوزه تغيير مقاومت هاي فراواني ديده مي شود كه اين مساله يكي از آنهاست .
  5. استقلال مدارس ،پرهيز ازمديريت متمركز در تعليم و تربيت ،محوريت نظام پاسخگويي در درون مدارس از جمله  مقوله هايي است كه تثبيت مدرسه محوري را الزام آور مي كند ، گزاره اي كه اعضاي كنسرسيوم آموزش ديل وير[3] از آن به عنوان تصميم گيري تسهيم شده يا مشاركتي  ياد مي كنند ؛ نوعي تصميم گيري كه معلمان ،كاركنان مدرسه ، اولياء دانش آموزان و محله در آن نقش داشته و درواقع نوعي دمكراسي با محوريت مدرسه تحقق مي يابد.الگوههاي مترتب بر مدرسه محوري در كشورهاي پيشرفته نيز مويد اين واقعيت است كه منابع درون مدرسه اي در كاربست و پيدايي كانون توجه به مدرسه موثر است ؛ الگوي عدم تمركز ،الگوي كنترل حرفه اي ،الگوي كميته اي و الگوي كنترل جمعي جملگي اين حقيقت را تقويت مي كنند كه بدون مشاركت اركان مدرسه ، نمي توان بالندگي را در مسير تعليم و تربيت به نظاره نشست

بازدارنده هايي كه مقوله مدرسه محوري را درتعليم و تربيت ايران كمرنگ نموده و فعالان اين عرصه را نگران مي كند عبارتند از :

  • ساختار سنگين و قديمي كه مايل نيست ريسك تغييرات را در سطح واحد هاي آموزشي بپذيرد
  • عادت عاملين انساني بر يك رويه ثابت بدون خلاقيت در حوزه اجراء و تعقيب كيفيت بخشي
  • متغير بودن كاركرد منابع انساني در حوزه مديران و كاركنان مدرسه (بيم آن مي رود در نوع عملكرد نيز نه تنها هماهنگي بلكه كژكاركردي ديده شود)
  • عدم تحمل مديران مدارس در مقابل فشار ودرخواست هاي متوليان محلي و ملي (نفوذپذيري ذينفعان )
  • عدم قواعد و قوانين لازم در خصوص كاركنان ناكارآمد و چگونگي برخورد با آنان
  • عدم قوانين ،مقررات و سيستم مبتني بر اجراي متوازن مدرسه محوري
  • عدم استقرار سيستم اطلاعات مديريت MIS مبتني بر وضع موجود اقلام آماري و اطلاعاتي
  • عدم كنترل آسيب هاي نوسازي(اصلاح و نوآفريني) برنامه هاي مدرسه محور در سطحي گسترده (بيم ايجاد آشوب برنامه اي)
  • عدم آمادگي (دانشي ،توانشي ،نگرشي ) بخش بزرگي از مديران مدارس نسبت به پذيرش مسئوليت هاي تصميم محور
  • توزيع نامتوازن منابع در معناي عام در مدارس كشور و به تبع آن

براي استقرار مدرسه محوري كنشگران زيادي بايد خود را آماده نمايند ؛ كنشگراني كه به منافع جامعه احترام بگذارند ،غايت مدرسه محوري را پويايي تفكر فرزندان اين مرزوبوم بدانند و به گام ها و قاب هاي علمي اعتقاد داشته و جامعه محلي را براي يك اتفاق بزرگ آماده و توانمند نمايند ؛ قطعا" رسانه ها و تكنولوژي اطلاعات مي توانند به عنوان مكمل عمل نموده تا تصريح و تسريع  درمسير مدرسه محوري صورت گيرد.

 

 

[1] - منظور از مدارس خاص مدارس غير دولتي و غير انتفاعي نيستند بلكه مدارسي هستند كه نه هويت دولتي ثابت داشته و نه هويت غير دولتي داشته وهمواره از مزاياي پيدا و پنهان نيز بهره مند است؛ البته آموزش و پرورش در سالهاي اخير تلاشهايي را در كنترل و عدم گسترش اين مدارس اتخاذ نموده است .

[2] - البته اگر تفويض اختيارتوسط مقام ارشد وزارت اجباري شود و همكاري بدنه را با خود به همراه نداشته باشد ، نمي توان براي آن موفقيتي را متصور شد ؛ پس بهتر است با فرهنگ سازي و چانه زني و تدوين گام هايي اين واگذاري اختيارات را نهادينه كرد .

[3] -Dell wear

کلید واژه ها :

نيروي انساني توانمند و اماكن مناسب؛ راه‌حل‌های آموزش‌وپرورش ...

معصومه بيات(معاون برنامه‌ريزي و مخاطب پژوهي مركز اطلاع رساني و روابط عمومي)

مدرسه محوري يا هژموني كاركرد مدارس

عباس شكوري شالدهي(پژوهشگر تعليم و تربيت)

منابع انساني ركن مهم تحول و حوزه پرورشي پيشرو و متفاوت نسبت...

عليرضا كاظمي(معاون پرورشي و فرهنگي وزارت‌ آموزش و پرورش)

کلوخ‌های کمک‌درسی و ذهن دانش‌آموز

حیدر تورانی(استاددانشگاه)

كوله‌پشتي‌هاي پر از هیچ

سعيد بديعي(معاون دفتر انتشارات و تکنولوژی آموزشی)

كتاب‌هاي كمك‌درسي و ايزوله كردن دانش‌آموزان

عظيم محبي(پژوهشگر و كارشناس تعليم‌وتربيت)

كتاب كمك‌درسي، رحمت يا عذاب

سيدكمال شهابلو(معاون دفتر انتشارات و تکنولوژی آموزشی)

مدرسه محوري يا هژموني كاركرد مدارس

عباس شكوري شالدهي(پژوهشگر تعليم و تربيت)

منابع انساني ركن مهم تحول و حوزه پرورشي پيشرو و متفاوت نسبت...

عليرضا كاظمي(معاون پرورشي و فرهنگي وزارت‌ آموزش و پرورش)

کلینیک رایانه

مسلم ملکی( دبير هنرستان کاردانش عشایری و شبانه روزی شهدای شاه صاحب )

ارسال نظرات